|
|
|
|
|
در دل دشت نشست بلبل خوش آوار خواند با شوق وسرور غزلی از پرواز که پرستو آید سوی دشت خرم وشاد چشمه باید جوشد ززمین از آغاز ای درخت بهر بهار نولباسی تن کن توعیان کن بر ما آن همه قصه وراز باد بر روی زمین فرشی از سبزه نهاد بوی خوش پخش شد از جانب سوسن ناز کلبه ی عشق گرفت رونق تازه زگل تو هم ای بلبل مست سوی گل لانه بساز لادر از آب حیات شده لبریز صفا نوشند ار آب کنون بره وگرگ وگراز ایستاده اند به عزم که روند در پی رزم لشکر لاله به نظم با هزارارن سرباز می گساران چه شده همه در خواب شدند ساقیا جام تهی است ای شه بنده نواز شکر نعمت؛ خوزان همه بر پا دارد گاه با شعر وغزل ،گاه در حال نماز
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:50 توسط خوزانی
|
|
||
|
|
|
|
|
همین قدر میدونم که سپاهان فردا در ازبکستان بازی داره .
برای این تیم داغون امسال باز هم آرزوی پیروزی دارم. باز هم میگم: دست خدا همراهتان باد مردان مرد میهن من ای زرد پوشان سپاهان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 13:23 توسط خوزانی
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای عزوجل چون تگرگ نازل کرد محبت و کرمش را نثار سائل کرد سفیه نیست کسی که نماز باران خواند هزار رحمت باد که شکر کامل کرد فریب خورده ی شیطان شدم خداوندا زیادحضرت حق او مرا چو غافل کرد نمازصبح قضا شدبه وقت خواب وخیال عجب به باده نابی که عقل زائل کرد به شیخ خسته ی عزلت نشین میندیشم به کنج خلوت دل او بسی رذائل کرد سکوت شب مشکن با نصیحت زشتت به فحش راندسخن آن که کارجاهل کرد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 10:53 توسط خوزانی
|
|
||