تقدیم به دوست
چهار سال تموم تو شهر یزد سر کردیم گل جوانی را ما پرپر کردیم
یزد که نگو این شهر اموات بوده ذهن همه در این مکان مات بوده
دار العباده که میگن همینه این بدترین نقطه ،روی زمینه
********
شب ها تا صبح همگی بیدار بودیم ما به یه نوعی همه بیکار بودیم
لنگه ظهر بیدار می گشتیم همه بی غصه ،بی درد ،بدون واهمه
********
دیروز سعید رفت به سوی قائنات دل ما را برد به سوی کائنات
وقت وداع جملگی جو گیر شدیم تو این چند روزه همه دلگیر شدیم
********
ای دل غافل همگی اسیریم بالاخره یه روز، همه می میریم
*********
آخرش این قافیه را ما باختیم یک عالمه خاطره با هم ساختیم
وعده دیدار ما گشت جهنم تو ی چشا جمع شده اشک ها نم نم
*********
خداحافظ